احمد بن محمد ميبدى

333

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

كه ناپاك است جز گياه بىريع و بىحاصل بيرون ندهد و هم بر جاى بخوشد ، ما اين‌چنين سخنان خود را براى گروه سپاس‌گزاران بيان مىكنيم و باز مىنمائيم . ( تفسير ادبى و عرفانى ) 54 - إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ . آيه . ربّ نام پروردگار جهانيان است كه پاك است و بىهمتا ، و داور بىچون و چرا ، و نيالوده به هيچ ناسزا ، پيداست خود را به درستى ، پيدا است خود را به هستى ، پيدا است دل را به دوستى . اول ربّ گفت كه نصيب همه مردم است ، سپس اللّه گفت كه نصيب عارفان و صدّيقان است ، ربّ آرام‌دهندهء دل نيك‌مردان ، اللّه غارت‌كنندهء جان عارفان ، ربّ دهندهء نعمت به خواهندگان ، اللّه دهندهء مهر به دل دوستان ، ربّ نعمت ديدار بر مؤمنان ريزد ، اللّه ديدار عارفان را با چراغ درافروزد . پير طريقت گفت : مهر و ديدار هر دو بهم رسيدند ، مهر ديدار را گفت : تو چون نورى كه جهان‌افروزى ، ديدار مهر را گفت : تو چون آتشى كه عالم‌سوزى ، ديدار گفت : من چون جلوه كنم غمان از دل بر كنم ، مهر گفت : من دلى را كه برو رخت افكنم غارت كنم . ديدار گفت من تحفهء مؤمنانم ، مهر گفت من شورندهء جهانم . ديدار بهرهء كسى است كه او را به صنايع بشناسد نه از صنايع به دو پى برد ! مسكين كسى كه او را به صنايع شناخت ، بيچاره او كه خدا را از بهر نعمت دوست داشت ، بيهوده او كه وى را به جهد خود جستجو كرد ! كسى كه خدا را به صنايع شناسد به بيم و طمع پرستد ، كسى كه او را براى نعمت دوست دارد روز محنت برگردد ، او كه به خويشتن جويد نايافته يافته پندارد ، اما عارف او را به نور او شناسد ، از شعاع وجود عبارت نتواند ، در آتش مهر مىسوزد و از ناز باز نمىپردازد ! . . . ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ . آيه . عرش خدا بر آسمان معلوم است و عرش او بر زمين ، دل دوستان است ، عرش آسمان را فرشتگان برمىدارند ، و عرش زمين را خداوند خود برداشته و به فرشتگان باز نگذاشته ! عرش آسمان منظور فرشتگان است ، و عرش زمين منظور خداى جهان است . 55 - ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً . آيه . مصطفى فرمود : دعا عين عبادت است ، دعا خواندن است يا خواستن ، اگر خواندن است عين ثنا است ، اگر خواستن است بنده را سزا است ، هر دو عبادت است و نجات را وسيلت ! در خبر است كه : آدم سالها بر زلّت و لغزش خويش زارى كرد و تضرّع نمود ، جبرئيل عرض كرد : خدايا تضرّع آدم را مىبينى و زارى او را مىشنوى ، هيچ روى آن دارد كه عذرش بپذيرى و خستگى وى را مرهم نهى ؟ فرمان آمد : اى جبرئيل آدم را بما گذار كه اگرنه اين تضرّع و زارى از وى دانستمى ، خود زلّت بر او قضا و حكم نكردمى ! لغزش بر وى قضا كردم كه دانستم چون درماند زبان به تضرّع و دعا گشايد و من دوست دارم كه بنده بنالد و در من زارد ! از شرائط قبول دعا يكى لقمهء حلال است كه مصطفى فرمود : غذايت پاك دار تا دعايت قبول شود ، دوم بيدارى و هشيارى است كه به دل حاضر و از غفلت دور ، كه فرمود : خداوند دعاى كسى كه دل بازىگوش و غافل دارد نمىپذيرد ! سوم خوف و طمع بيم و اميد كه فرمود : او را از بيم و از طمع و اميد بخوانيد ، و خوف و طمع در اينجا بمعنى خوف و رجاء است ، و آن تضرّع و خيفه بمعنى اخلاص و صدق است و آنها بر مثال چهار جوىاند كه خداوند در دل گشاده ، تا اين جويها روانند و روشن ، دل آبادان است و ايمان بر جاى و دعا مستجاب ، اگر اين چهار جوى از دل واايستد و چشمه‌هاى آن خشك شود دل مرده گردد و اشك از چشم و ذكر از زبان و مهر از دل واايستد و از وى طاعت نرويد و ايمان نيايد و چنان شود كه گويند :